داشتم از گشنگی می مردم.فکر کنم این هوای بسیار تمیز! رو آب و غذای آدمم اثر میذاره.دیدم کم کم وسط خیابون داره چشام دو دو میره مجبوری از نامی نولند انقلاب یه ساندویچ گرفتم که روش با این جملات گهر بار موا
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
پوفیوزا هی آنفولانزا آنفولانزا می کنن فوبیای آنفولانزا گرفتم. هی یه جام یه طوری میشه میگم داره میاد :( اسیر شدیم به خدا . من الان نمی خوام بمیرم . حداقل تو این چند روز باقی مونده . اینکه هی میگن خیلی خطرناکه شدیده فلانه اعصاب آدم و میریزه بهم . البته یکمم مشکوکه . من کلا این روزا به همه چیز مشکوکم . هر سال این داستان بوده . اما امسال خیلی دارن روش مانور میدن . آژیر خطر به صدا در امده . تو بیمارستان ها یکیی یکی دارن می میرن :/ .. هی نگین آنفلانزا . همین الان احساس می کنم گلوم درد می کنه اصن .
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
یه جایی تو اپیزود سیزده فصل نه واکینگ دد هست.که وسط جنگ و دعوا و کشت و کشتار کارل و برای ایتکه طرف مقابلش و راضی به صلح کنه بهش میگه اخرین باری که فیلم دیدی کی بودا !:)) این سکانس عالیه.فکر کن بعد از
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12

آقا رضا(حمید جبلی): میدونی چیه معصومه خانم؟...آدم وقتی یه نفرو دوست داشته باشه دیگه زندگیش خوب میشه.دیگه خوشاله که صبحها بلند میشه میبینه صبح شده.غروب های جمعه هم دیگه دلش نمیخواد با یکی حرف بزنه.به خاطر همینه که شاعر میگه : بدون عشق نمیشه زندگی کرد...فیتیله.....
خواب سفید- حمید جبلی

برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
ته یه شب طولانی تو دوازدهمین روز ماهی که اسمش آدر بود تو ماشین تشسته بودیم و حدود دو ساعت به بارون یک ریزی که بند نمیومد نگاه می کردیم و به آهنگی که برای چندمین بار تکرار میشد گوش می دادیم.هر دو غمگین
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
چه طراحی ای کرده پرودگار الناز خانوم و . هیچ وقت هم با آرایش خودش و خفه نمیکنه.یه آرایس ملایم.از بس که خودش زیباس. داشتم به کفشاش نگاه میکردم.میخواستم ببینم بوتش تا کجاس دیدم همینجوری ادامه داره و تمو
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:12
اپیزود پنج ..فصل پنجم گات . اپیزود معمولی ای بود . حماقت های دنریس دیگه داره میره رو اعصاب آدم.سانسا همچنان بین بولتون ها گیر افتاده. و استینس جذاب تر از همیشه داره میشه.شاه بر حق که احتمالا به زودی
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
هواشناسی به روایت این تصویر می گه باید امشب و فردا تهران برف و بارون شه . هواشناسی که الکی نمی گه . آقای اصغری اصلا همیشه حرفاش راسته . آدمی که موهاش اونقدر قشنگن مشخصه که دروغ نمی گه . اما تهران هیج
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
تو این یه هفته ی عجیب و غریب که زندان بودم . که دور تا دورم میله ی قفس بود و زندان بان هایی که شبیه زامبی بودن . تو این یه هفته که پُر بود از تحقیر و کثافت که حتی همین یه صفحه ی سفید رو هم ازم گرفته ب
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
چرا دیگه از برنامه ی آپ نمیشه اگه کارت مبدا سپه باشه چیزی کارت به کارت کرد؟ مرض دارن؟ با بقیه کارت ها میشه فقط با سپه نمیشه .یعی برای یه کارت به کارت باید پاشیم بریم تا عابر بانک؟ عجبا . نمیشه یه روز بخوابن پاشن یه کرمی نریزن.
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35
روزای سنگیتی رو گذروندم.سنگینی که دیگه رنگین نبود.دیگه گذشت که بگیم سنگین میخواستیم رنگین می خواستیم. شروع های مقطعی از نو. ما که دیگه آردمون و ببختیم و الکمون و آویختیم.به مثال ورزشیشم نیشه کفشارو آو
برچسب: نویسنده: علی رضوانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:35